راهنماي نصب فلش؛ جهت پخش آنلاين صوت منبرك

خشم ؛ كليد تمام بديها

(به بهانه ميلاد امام حسن عسكري عليه السلام)

وَ قَالَ أبي محمد العسكري عليهماالسلام :   الْغَضَبُ مِفْتَاحُ كُلِّ شَر

امام حسن عسكري عليه السلام مي فرمايند:

خشم كليد تمام بديهاست

[ بحار الأنوار –جلد ‏75  - صفحه  373  - باب 29 - مواعظ أبي محمد العسكري... ]

داستانك :

در خانواده ای که وضع مالی مناسبی نداشتند ، پدر آن خانواده یک «میز» می خرد که آن را خیلی دوست داشته است . روزی پسرش وارد اتاق می شود و کاری می کند که منجر به شکسته شدن میز می شود .

پدر بسیار ناراحت می شود و غضب می کند و ضربه ای به صورت کودک می زند که منجر به كر شدن کودک می شود .

چند روز بعد وقتی پدر به دیدن کودک خود در بیمارستان می رود کودک به او می گوید : پدر جان اگر من بزرگ شدم و کار کردم و پول میز را به تو دادم ، تو گوشهايم را به من بر می گردانی؟

پدر تا این را می شنود از بغض نمی تواند جلوی گریه خویش را بگیرد و از بیمارستان خارج می شود .

روز بعد هم خود کشی می کند .

در نتیجه یک غضب به خاطر یک مال دنیا منجر به نا شنوا شدن کودک و یتیم شدن و بی سر پرست شدن یک خانواده می شود.

دانلود فايل به صورت PDFدانلود فايل صوتي منبرك


برچسبك: خشم, غضب, داستان خشم, عصبانيت, داستانك خشم


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز پنجشنبه نهم بهمن 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


زشت ترين حالت براي انسان

(به بهانه ميلاد امام حسن عسكري عليه السلام)

قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْكَري  عليه السلام  :

ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.

امام حسن عسكري عليه السلام  فرمودند:

قبيح ترين و زشت ترين حالت و خصلت براي مؤمن آن حالتي است كه داراي آرزوئي باشد كه سبب ذلّت و خواري او گردد. [تحف العقول، ص 498]

داستانك:

مفضل مى گويد: محضر امام صادق عليه السلام رسيدم و از مشكلات زندگى شكايت كردم .

امام عليه السلام به كنيز دستور داد كيسه اى كه چهارصد درهم در آن بود، به من داد و فرمود: با اين پول زندگيت را سامان بده.

عرض كردم: فدايت شوم ! منظورم از شرح حال اين بود كه در حق من دعا كنى!

امام صادق عليه السلام فرمود: بسيار خوب دعا هم مى كنم.

و در آخر فرمود: مفضل ! از بازگو كردن شرح حال خود براى مردم پرهيز كن ! اگر چنين نكنى نزد مردم ذليل و خوار مى شوى . بنابراين براى دورى از ذلت ، درد دلت را هرگز به كسى نگو   [بحار: جلد  47، صفحه 34]

بسيار واضح است كه انسان اجازه ندارد خود را ذليل كند ؛ نكته اينجاست كه نبايد ديگران را هم ذليل كند

به عنوان مثال ، مسئولي ، قانوني تصويب كند و يا كاري كند ،كه مردم ذليل شوند .

 اين كار شرعاً ، عرفاً ، عقلاً و قانوناً حرام است

دانلود فايل به صورت PDFدانلود فايل صوتي منبرك


برچسبك: ذلت, ‌ذليل, بدترين خصلت, زشت ترين حالت, ‌داستان عزت نفس


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز چهارشنبه هشتم بهمن 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


نظر امام درباره آل سعود

(به بهانه مرك ملك عبد الله آل سعود )

[ناراحتي ما از شهادت اين عزيزان نيست] بلكه براى مصيبتى است كه نه تنها براى پيغمبر اسلام- صلوات اللَّه عليه- كه براى تمامى انبيا و مرسلين از آدم تا خاتم پيش آمد و به فرمان كاخ سياه به دست ناپاك آل سعود، اين شقيترين جانيان عصر، بالاترين مقام قدس الهى شكسته شد [صحيفه امام    ج‏20    391 ]  

بالاخره در تاريخ اسلام مى‏بايست آن شمشير كفر و نفاقى كه‏در لباس دروغين احرام يزيديان و جيره‏خواران بنى اميه- عليهم لعنة اللَّه- براى نابودى و قتل بهترين فرزندان راستين پيامبر اسلام، يعنى حضرت ابى عبد اللَّه الحسين- عليه السلام- و ياوران باوفاى او، پنهان شده بود مجدداً از لباس همان ميراث‏خواران بنى سفيان به درآيد و گلوى پاك و مطهر ياوران حسين- عليه السلام- را در آن هواى گرم، در كربلاى حجاز و در قتلگاه حَرَم، پاره كند؛ و همان اتهاماتى را كه يزيديان به فرزندان راستين اسلام زدند و آنان را «خارجى» و «ملحد» و «مشرك» و «مَهدور الدم» معرفى كردند، درست همان را به رهروان راه آنان وارد آورند؛ كه ان شاء اللَّه ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از امريكا و آل سعود برطرف خواهيم ساخت و داغ و حسرت حلاوت اين جنايت بزرگ را بر دلشان خواهيم نهاد، و با برپايى جشن پيروزى حق بر جنود كفر و نفاق و آزادى كعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجد الحرام وارد خواهيم شد.[ صحيفه امام    ج‏21    76  ]

 اگر ما از مسئله قدس بگذريم، اگر ما از صدام بگذريم، اگر ما از همه كسانى كه به ما بدى كردند بگذريم، نمى‏توانيم [از] مسئله حجاز بگذريم.[ صحيفه امام    ج‏20    369 ]

  اگر مى‏خواستيم به دنيا ثابت كنيم كه حكومت آل سعود، اين وهابيهاى پست بيخبر از خدا بسان خنجرند كه هميشه از پشت در قلب مسلمانان فرو رفته‏اند، به اين اندازه كه كارگزاران ناشى و بى‏اراده حاكميت سعودى در اين قساوت و بى‏رحمى عمل كرده‏اند، موفق نمى‏شديم و حقا كه اين وارثان ابى سفيان و ابى لهب و اين رهروان راه يزيد روى آنان و اسلاف خويش را سفيد كرده‏اند.[ صحيفه امام    ج‏20    350 ]

 دانلود فايل به صورت PDFدانلود فايل صوتي منبرك


برچسبك: مرگ ملك عبدالله, آل سعود, وهابيت, ملك عبدالله, امام خميني و آل سعود


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز یکشنبه پنجم بهمن 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای اعتقادي | لينک ثابت


بشارت ظهور

(به بهانهبه درك واصل شدن ملک عبدالله پادشاه عربستان)

« عن مسند احمد عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم :

یحکم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان، إذا رأیته حسبته فی عینه الحول من البعید و اذا اقتربت منه لا تری فی عینیه شیئاً، یخلفه أخ له إسمه عبدالله، ویل لشیعتنا منه؛ 

اعادها ثلاثاهً : بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة.

 از مسند احمد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده است:

مردی در حجاز حکومت خواهد کرد که اسمش چون اسم حیوان است ؛ هنگامی که او را از دور ببینی ، تصور می کنی که در چشمش کژی (انحراف) وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی نمی بینی ؛ بعد از او برادرش که نامش عبدالله است، خلافت  می نماید ؛  وای بر شیعه ما از او . . . سپس سه مرتبه تکرار کردند : خبر مرگش را به من بشارت دهید تا من ظهور حجت را به شما بشارت دهم.

 [مائتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام المهدی (عجل الله فرجه) صفحه 122نوشته علامه سید محمد علی طباطبایی حسنی چاپ شده در سال 1419 هجری قمری در شهر بیروت]

نكته  : ما نمي توانيم روايات ظهور را به طور قطع با افراد تطبيق دهيم ، و فقط از روي ذوق مطالبي را مي گوييم

در اين روايت آمده است"اسمش چون اسم حیوان است" فهد يعني يوزپلنگ

آمده است : " هنگامی که او را از دور ببینی ، تصور می کنی که در چشمش کژی (انحراف) وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی نمی بینی" . ملك فهد دقيقا همين گونه بود . به اين تصاوير دقت كنيد

 

در ادامه اين روايت آمده است :" بعد از او برادرش که نامش عبدالله است " و بعد از ملك فهد برادرش ملك عبدالله حكومت كرد

 دانلود فايل به صورت PDFدانلود فايل صوتي منبرك


برچسبك: مرگ ملك عبدالله, روايت هر كس مرگ عبدالله, آل سعود, وهابيت, ملك فهد


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز شنبه چهارم بهمن 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


نشانه هاي انسان بدبخت(3)

نماز فرادي

قال صلّى اللّه عليه و آله: يا عليّ ...  للشقيّ ثلاث علامات: ...   3. و الصّلاة وحده

پيامبراكرم صلي الله عليه و آله به حضرت على عليه السّلام مى‏فرمايد:

 علامت بدبخت سه چيز است: 3.  خواندن نماز به فرادا       [تحرير المواعظ العددية، ص: 244]

داستانك:

عَنْ عَبْدِاللَّهِ ابْنِ مَسْعُودٍ - رَحِمَهُ الله - اِنَّهُ فاتَتْهُ تَكْبيرَةُ الْاِفْتِتاحِ يَوْماً فَاَعْتَقَ رَقَبَةً وَ جاءَ اِلَى‏النَّبِىِّ – صلي الله عليه - فَقالَ يا رَسُولَ اللَّهِ فاتَتْنى تَكْبيرَةُ الْاِفْتِتاحِ يَوْماً فَاَعْتَقْتُ رَقَبَةً هَلْ كُنْتُ مُدْرِكاًفَضْلَها؟ فَقالَ: لا فَقالَ اِبْنُ مَسْعُودٍ ثُمَّ اَعْتِقُ اُخْرى هَلْ كُنْتُ مُدْرِكاً فَضْلَها؟ فَقالَ: لا يَابْنَ‏مَسْعُودٍ! وَ لَوْ اَنْفَقْتُ ما فِى الْاَرْضِ جَميعاً لَمْ تَكُنْ مُدْرِكَ فَضْلِها؛

عبداللّه ابن مسعود روزى به تكبير اوّل نماز جماعت نرسيد و براى جبران ‏ثواب آن يك بنده آزاد كرد،

 خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله عرض كرد: يا رسول الله من به ‏تكبير اوّل نماز جماعت نرسيدم و جهت جبران آن يك بنده آزاد كردم. آيا با اين كار آن‏ ثواب را درك خواهم كرد؟

حضرت فرمود: خير،

ابن مسعود گفت: يك بنده‏ ديگر آزاد خواهم كرد آيا به ثواب خواهم رسيد؟

حضرت فرمودند: خير، اى‏ ابن مسعود اگر آنچه در زمين است در راه خدا انفاق كني ثوابي كه از دست داده اي را درك‏ نخواهى كرد.  

[مستدرک الوسائل؛ جلد  6 ؛  صفحه 445 ]

 متن كامل روايت

 

دانلود فايل به صورت PDF

 دانلود فايل صوتي منبرك


برچسبك: انسان بدبخت, روايات عددي, داستان نماز جماعت, فضيلت عجيب نماز جماعت, عقوبت ترك جماعت


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز سه شنبه سی ام دی 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


نشانه هاي انسان بدبخت(2)

همنشيني با علما

قال صلّى اللّه عليه و آله: يا عليّ ...  للشقيّ ثلاث علامات: ...   2.  و الاجتناب عن العلماء ...

پيامبراكرم صلي الله عليه و آله به حضرت على عليه السّلام ميفرمايد:

 علامت بدبخت سه چيز است: 2. دورى از علما ...       [تحرير المواعظ العددية، ص: 244]

روایت این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

یا علیُّ إذا أتَی عَلَی المُومِنِ أربَعینَ صَباحاً و لَم یَجلِسِ العُلَماءَ قَسَی قَلبُهُ وَ جَرَءَ عَلی الکَبائِرِ.

یا علی هر گاه چهل روز بر مومن بگذرد و در مجلس علماء حاضر نشود قلب او قساوت می گیرد و بر گناهان کبیره جرأت نماید.  [  اربعينات مولوي همداني ، ص131 و سفینة البحار، ج 2، ص 554  ]

داستانك:

يكى از صحابه روايت مى‏كند كه مردى از انصار به حضور پيامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: اى رسول خدا! اگر حضور در تشييع جنازه و حضور در محضر عالم باشد،شما كداميك را بيشتر دوست داريد كه حاضر شوم؟

فرمودند: اگر كسانى هستند كه جنازه را جمع و دفن كنند، همانا حضور در مجلس عالم ،برتر از

هزار تشييع جنازه

و هزار عيادت بيمار

و هزار شب ، شب زنده دارى

و هزار روز ، روزه گرفتن

و هزار درهم، صدقه به مستمندان

و هزار حج مستحب

 و هزار جهاد مستحب است كه به مال و جان خود در راه خدا جهاد كنى

و همه اينها كجا قابل مقايسه با محضر عالم است،

 مگر نمي‏دانى كه خداوند به كمك عالم پرستش و اطاعت ميشود و خير دنيا و آخرت همراه علم است و شر دنيا و آخرت همراه نادانى.

 [روضة الواعظين-ترجمه مهدوى دامغانى، ص: 36 و با اندك تفاوتهايى در بحار الانوار جلد 1 صفحه 203]

متن كامل روايت

  دانلود فايل به صورت PDF

دانلود فايل صوتي منبرك


برچسبك: انسان بدبخت, روايات عددي, داستان همنشيني با علما, روايت همنشيني با علما, عقوبت ترك مجالست با علما


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز دوشنبه بیست و نهم دی 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


نشانه هاي انسان بدبخت(1)

حرام خواري

قال صلّى اللّه عليه و آله: يا عليّ ...  للشقيّ ثلاث علامات: 1. قوت الحرام ...

پيامبراكرم صلي الله عليه و آله به حضرت على عليه السّلام مي‏فرمايد:

 علامت بدبخت سه چيز است: 1. حرام خوردن ...      [تحرير المواعظ العددية، ص: 244]

داستانك:

فرزند مرحوم حاج شیخ عباس قمی، صاحب مفاتیح‌الجنان از پدرش نقل می‌کند که پدرم گفت:

یک سال از قم برای امری به همدان سفر کردم و در آنجا میهمان یکی از معتمدین بودم .

شبی صاحب منزل اظهار داشت امشب در منزل یکی از آشنایان برای شام میهمان هستم و از من خواهش نمود که همراه او بروم و چون امتناع کردم اصرار نمود که آمدن شما برای من و آبروی من خوب است و با این لحن مرا در محذور قرار داد به هر حال آن شب را من به  آن میهمانی رفتم و شام خوردم

فردا صبح (بر خلاف همیشه که به راحتی برای نماز شب بیدار شدم) موقعی از خواب بیدار شدم که چیزی به طلوع آفتاب نمانده بود. با عجله وضو گرفتم و نماز صبح را خواندم و پس از نماز به فکر فرو رفتم که چه شد که از خلوت شب محروم ماندم هر چه اندیشیدم چیزی را به جز شام شب گذشته عامل آن نیافتم

صاحب منزل که آمد پرسیدم کسی که دیشب در منزلش غذا خوردیم چه شغلی دارد؟

گفت: بانکدار است(قضیه مربوط به زمان طاغوت است) من ناراحت شدم و گلایه کردم که چرا مرا به این سفره دعوت نمودی

پدرم می‌گفت :من تا مدت چهل شب هر چه کردم بر نماز شب توفیق نیافتم»  [مفاسد مال و لقمه حرام. ص36]

 

متن كامل روايت

دانلود فايل به صورت PDF

 دانلود فايل صوتي منبرك


برچسبك: انسان بدبخت, روايات عددي, داستان حرام خواري, شيخ عباس قمي, دلايل محروم شدن از نماز شب


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


حیا در خلوت

 

 

 

از رسول خدا روايت شده:

 خداوند روز قيامت براى گروهى از امت من بال هائى قرار ميدهد كه از قبرهاى خود به سوى بهشت به پرواز ميآيند، و به صورتى كه بخواهند از نعمت اى بهشت بهره مند ميشوند فرشتگان به آنان ميگويند:آيا شما رنج حساب و گرفتارى محشر را ديديد؟ پاسخ ميدهند حسابى در كار ما نبود،

  ميپرسند از صراط عبور كرديد؟ ميگويند ما صراطى مشاهده نكرديم،

 ميپرسند دوزخ را ديديد؟ جواب ميدهند ما در مسير خود به سوى بهشت چيزى را نديديم،

 ميپرسند از امت كدام پيامبريد؟ ميگويند: امت محمد.

 فرشتگان ميگويند شما را به خدا سوگند بگوئيد در دنيا چه عملى داشتيد كه به اين مقام رسيديد؟

 ميگويند ما داراى دو خصلت بوديم كه خداوند از پى آن دو خصلت به فضل و رحمتش اين كرامت را در حق ما مبذول داشت‏

 اوّل: «اذا خلونا نستحيى ان نعصيه:»

 چون در خلوت قرار ميگرفتيم از خدا حيا ميكرديم معصيت كنيم.

 دوم:«و نرضى باليسير مما قسم لنا:»

 نسبت به كمتر از آنچه ما را روزى ميداد راضى و تسليم بوديم.

 فرشتگان ميگويند: شما لايق چنين مقامى هستيد.  [جامع السعادات، ج 3، ص 202.]

  داستانک

 در میان یاران پیامبراکرم صلی الله علیه واله جوانی بود که در میان مردم به حسن ظاهر شهرت داشت و کسی احتمال گناه در باره‌اش نمی‌داد. روزها در مسجد و بازار، همراه مسلمانان بود، ولی شب‌ها به خانه‌های مردم دستبرد می‌زد.

 یک بار، هنگامی که روز بود، خانه‌ای را در نظر گرفت و چون تاریکی شب همه جا را فرا گرفت، از دیوار خانه بالا رفت. از روی دیوار به درون خانه نگریست. خانه‌ای بود پر از اثاث و زنی جوان که تنها در آن خانه به سر می‌برد. شوهرش از دنیا رفته بود و خویشاوندی نداشت. او، به تنهایی در آن خانه می‌زیست و بخشی از وقت خود را به نماز شب و عبادت می‌گذراند.

 دزد جوان با مشاهده جمال و زیبایی زن، به فکر گناه افتاد. پیش خود گفت: «امشب، شب مراد است. بهره‌ای از مال و ثروت، و بهره‌ای از لذّت و شهوت!» سپس لختی اندیشید.

  ناگهان نوری الهی به آسمان جانش زد و دل تاریکش را به نور هدایت افروخت. با خود گفت:«به فرض، مال این زن را بردم و دامن عفتش را نیز لکّه‌دار کردم، پس از مدّتی می‌میرم و به دادگاه الهی خوانده می‌شوم. در آن جا، جواب صاحب روز جزا را چه بدهم؟!»

از عمل خود پشمیان شد، از دیوار به زیر آمد و خجلت زده، به خانه خویش بازگشت. صبح روز بعد، به مسجد آمد و به جمع یاران رسول خدا صلی الله علیه واله پیوست. در این هنگام زن جوانی به مسجد در آمد و به پیامبر گفت:

 «ای رسول خدا! زنی هستم تنها و دارای خانه و ثروت. شوهرم از دنیا رفته و کسی را ندارم. شب گذشته، سایه‌ای روی دیوار خانه‌ام دیدم. احتمال می‌دهم دزد بوده، بسیار ترسیدم و تا صبح نخوابیدم. از شما می‌خواهم مرا شوهر دهید، چیزی نمی‌خواهم؛ زیرا از مال دنیا بی‌نیازم.»

 در این هنگام، پیامبر صلی الله علیه وآله نگاهی به حاضران انداخت. در میان آن جمع، نظر محبت‌آمیزی به دزد جوان افکند و او را نزد خویش فرا خواند. سپس از او پرسید: «ازدواج کرده‌ای؟

 - نه!

 - حاضری با این زن جوان ازدواج کنی؟

 - اختیار با شماست.

 پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله زن را به ازدواج وی در آورد و سپس فرمود:«برخیز و با همسرت به خانه برو!»

 جوان پرهیزکار برخاست و همراه زن به خانه‌اش رفت و برای شکرگزاری به درگاه خدا، سخت مشغول نماز و عبادت شد.

 زن، که از کار شوهر جوانش سخت شگفت‌زده بود، از او پرسید: «این همه عبادت برای چیست؟!»

 جوان پاسخ داد:

 «ای همسر باوفا! عبادت من سببی دارد. من همان دزدی هستم که دیشب به خانه‌ات آمدم، ولی برای رضای خدا از تجاوز به حریم عفت تو خودداری کردم و خدای بنده نواز، به خاطر پرهیزکاری و توبه من، از راه حلال، تو را با این خانه و اسباب به من عطا نمود. به شکرانه این عنایت، آیا نباید سخت در عبادت او بکوشم؟!»

 زن لبخندی زد و گفت: «آری، نماز، بالاترین جلوه سپاس و شکرگزاری به درگاه خداوند است!»

 [عرفان اسلامی، حسین انصاریان، ج 8 ، ص254]

 دانلود فايل به صورت PDF

دانلود فايل صوتي منبرك


برچسبك: حیا, حیا در خلوت, شرم از خدا, قناعت


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز یکشنبه چهاردهم دی 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


عاقبت مراسم نه ربيع

(به بهانه نزدیکی به نهم ربيع الاول)

 

داستانک:

حضرت آیت الله العظمی مظاهری در نقل خاطره‌ای از استادشان آیت الله مرعشی نجفی می‌فرمایند: «خدا رحمتش‌ کند، درجاتش‌ عالیست، عالی‌تر کند، مرحوم‌ آیت‌ الله مرعشی، من‌ مکاسب‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، هم‌ کفایه‌ خواندم، هم‌ مکاسب... ایشان‌ بنایشان‌ این‌ بود برای‌ این‌که‌ خسته‌ نشوند، یک‌ قصه‌ای‌ گاهی‌ اوقات‌ یا خیلی‌ از اوقات‌ در میان‌ درس‌ برای‌ شاگردها می‌گفتند و یکی‌ از قصه‌هایشان‌ این‌ بود که‌ می‌گفتند:
 
پدر من‌ از علمای‌ نجف‌ بوده‌ یک‌ شاگرد سنی‌ داشت، این‌ فرد می‌خواست‌ برود کردستان‌ و کرمانشاه، با پدر من‌ خداحافظی‌ کرد و رفت، پدر من‌ آمد ایران‌ و رفت‌ مشهد، در زمان برگشت‌ قافله‌ ما غروب‌ به کرمانشاه رسید، من‌ خیلی‌ وحشت‌ کردم‌ که‌ حالا چه‌ می‌شود، آن‌ وقت‌ وضع‌ کرمانشاه‌ و وضع‌ کردستان‌ به خاطر شیعه‌ و سنی‌گری‌ خیلی‌ بد بود، ناگهان‌ آن‌ شاگرد من‌ پیدا شد، خیلی‌ با من‌ گرم‌ گرفت‌ و بالاخره‌ با زور و رودربایستی‌ من‌ را خانهبرد‌ خیلی‌ هم‌ خدمت‌ کرد به‌ من، بعد آخر شب‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا ما یک‌ جلسه‌ای‌ داریم‌ شما بیاید برویم‌ توی‌ این‌ جلسه، گفتم‌ می‌آیم،

خلاصه مرا بردند توی‌ آن‌ جلسه، وقتی‌ نشستم‌ توی‌ جلسه، دیدم‌ این‌ سبیل‌ گُنده‌ها، سبیل‌ کشیده‌ها می‌آیند، تعجب‌ کردم، چه‌ خبر است، یک‌ وقت‌ مَنقَلی‌ پر از آتش‌ که‌ آتش‌ زغالی‌ که‌ اَلُو داشت، این‌را هم‌ آوردند، یک‌ مجمع‌ را هم‌ آوردند گذاشتند روی‌ این‌ آتش‌ها، روی‌ این‌ منقل‌ .من‌ تعجب‌ کردم، ترس‌ هم‌ من‌را گرفته‌ بود که‌ این‌ها چه‌ کار می‌خواهند بکنند، یک‌وقت‌ دیدم‌ یک‌ جوانی‌ زیر غُل‌ و زنجیر، قیافه‌ای شبیه مردم‌ همدان‌ داشت، آوردند. یک‌ سفره‌ چرمی‌ هم‌ پَهْن‌ کردند، او را نشاندند روی‌ سفره‌ چرمی‌ و کسی‌ با یک‌ ضربت‌ گردنش ‌را زد، آن‌ مجمع‌ که‌ داغ‌ بود گذاشتند روی‌ گردن‌ این‌که‌ خون‌ بیرون‌ نیاید، غُل‌ و زنجیرها را هم‌ باز کردند این‌ هی‌ دست‌ و پا می‌زد این‌ها هم‌ قاه‌ قاه‌ می‌خندیدند. من‌ غش‌ کردم‌.
بالاخره‌ قضیه‌ تمام‌ شد و من‌ در حال‌ غش‌ بودم، کم‌کم‌ مَرا به‌ هوش‌ آوردند اما آن‌ موقعی‌ که‌ نزدیک‌ بود به‌ هوش‌ بیایم‌ می‌دیدم‌ با هم‌ زمزمه‌ دارند، این‌ شیعه‌ است‌ این‌را هم‌ بیاورید دومی‌اش‌ باشد، آن‌ طلبه‌ می‌گفت:‌ نه‌ بابا من‌ درس‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، این‌ از آن‌ سنی‌های‌ داغ‌ است‌ معلم‌ من‌ بوده، بالاخره‌ من‌ را نجات‌ داد، آمدیم‌ خانه، وقتی‌ من‌ حال‌ آمدم، این‌ طلبه‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا من‌ سنی‌ هستم، اما مُرید شما هستم، می‌دانید شما را خیلی‌ دوست‌ دارم، نمی‌خواستم‌ ناراحتتان‌ کنم، اما بُردم‌ آن‌جا یک‌ پیام‌ بدهید به‌ علمای‌ نجف‌ و پیام‌ این، که‌ شما عُمَرکُشون‌ کنید ما هم‌ این‌جور می‌کنیم،‌ ما رسم‌مان‌ است‌ یک‌ شیعه‌ را یک‌ جایی‌ پیدا می‌کنیم‌ زندانی‌اش‌ می‌کنیم‌ غُل‌ و زنجیر می‌کنیم‌ تا شب‌ چهارشنبه، شب‌ چهارشنبه‌ همه‌ ما جمع‌ می‌شویم‌ برای‌ رضایت‌ خدا، قربة الی‌ الله این‌را می‌آوریم‌ و این‌ بلا را به‌ سرش‌ می‌آوریم‌ که‌ تو دیدی.»[البته اينها وهابي بودند] [كتاب نهم ربيع ، جهالتها،خسارتها صفحه 144]

 دانلود فايل صوتي منبرك


برچسبك: نه ربيع, عيد الزهرا, اتحاد, وحدت, سیاسی


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز پنجشنبه یازدهم دی 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای ولایی | لينک ثابت


عالمي كه دست آويز دشمن قرار گرفت

(به بهانه نزدیکی به نهم ربيع الاول)

 

يكي از مواردي كه بايد  توجه کنیم ، اين است که استعمار آمریکا و انگلیس هنوز نمرده اند و هر روز با یک روش ممکن است سر ما کلاه بگذارند. در نوشتن و در گفتن، باید دقت شود و به صرف اینکه کسی آمد یک چیزی گفت نباید تحریک شويم و یک چیزی بگوييم یا چیزی بنویسيم،

و یا اگر میخواهيم چیزی بنویسيم به شکلی بنویسيم که به مبانی و به جایی لطمه نزند،  یا مورد سوء استفاده قرار نگیرد.

داستانک

آقای حاج شیخ محمد علی گرامی از مرحوم آیت الله مرعشی نجفی داستانی را برای من نقل کرد که خیلی تکان دهنده بود، ایشان گفتند: آیت الله مرعشی یک وقت به من گفت یک داستانی برایت بگویم که هیچ جا نوشته نشده است و این داستان مهمی است .

شما میدانید یکی از کتابهایی که به عالم تشیع ضربه زد کتاب فصل الخطاب " حاجی نوری بود،

در این کتاب روایات ضعیفی که راجع به تحریف کتاب ( قرآن) است جمع آوری شده، با اینکه عقیده ما این است که قرآن کریم تحریف نشده است، روایات تحریف هم در کتابهای شیعه آمده هم در کتابهای اهل سنت، حتی در صحیح بخاری روایاتی هست مبنی بر تحریف کتاب، وقتی که آیات بر پیامبر اکرم (ص) نازل میشده به مناسبت آیه گاهی اوقات آن حضرت به عنوان شرح و شان نزول آیه مطلبی بیان میکردند و امکان دارد آنها که میشنیدند خیال میکردند این هم جزو آیه است، البته این حمل به صحت آن است ; منظور اینکه مرحوم حاجی نوری که این روایات را جمع کرد راه اتهام به شیعه را باز کرد و به تشیع لطمه زد .

داستانی را که آیت الله مرعشی نقل کردند این است که سردار کابلی که لابد نامش را شنیده اید، از علمای بزرگ و شخصیت ملایی بود در ریاضیات و هیئت خیلی وارد بود،راجع به قبله کتاب نوشته، ترجمه انجیل برنابا هم به قلم او چاپ شده، ساکن کرمانشاه بودند و از علمای خیلی متتبع شیعه به شمار میآمدند - میگفتند:

من روزها میرفتم خدمت حاجی نوری - شاید شاگردش بوده یا کمکش میکرده - یک روز یک سید به ظاهر جلیل القدری آمد پیش حاجی نوری نشست بنا کرد با دست روی پای خود زدن و گفت خدا به جدم "علی " ظلم کرده و بنا کرد ابراز تاسف و تاثرکردن، حاجی نوری گفت یعنی چه خدا ظلم کرده ؟

گفت آخه جد من مولا امیرالمومنین این همه مصیبت دید، این همه در خانه نشست با آن سوابقی که در اسلام داشت با آن همه فداکاری، اگر خدا اسم علی را در قرآن آورده بود دیگر به این شکل حقش غصب نمی شد، به این شکل خانه نشین نمی شد، خدا به جد من ظلم کرده ! حاجی نوری گفت :

نه خدا به جد تو ظلم نکرده، علی (ع) اسمش در قرآن آمده، این همه روایات داریم که نام علی امیرالمومنین (ع) در قرآن بوده، منتها آنان که میخواستند خلافت بکنند آمدند قرآن را تحریف کردند، گفت کجای قرآن ؟ گفت در روایات هست میخواهی من برای تو آن روایات را جمع آوری کنم، بعد گفت کی ؟ گفت مثلا فردا بیا; فردا آمد پیش حاجی نوری، حاجی نوری روایاتی را جمع آوری کرده بود به او داد، او خیلی خوشحال شد و گفت باز هم هست ؟!

گفت بله، بالاخره حاجی نوری وقت گذاشت و روایاتی را که راجع به تحریف قرآن است جمع آوری کرد، این سید هم میآمد اینها را میگرفت، یک نسخه از آن را هم حاجی نوری میفرستاد به تهران پیش یک کسی، این گذشت تا اینکه سردار کابلی میگوید من یک وقتی میخواستم مسافرت بکنم به خارج، رفتم به سفارت انگلیس در بغداد گذرنامه ام را ویزا کنم، دیدم یک کسی چپ چپ به من نگاه میکند بعد آخر کار گفت من را میشناسی ؟

من فکر کردم یادم نیامد، گفت من آسید فلان هستم، دیدم همان سیدی است که پیش حاجی نوری آمد و الان با ریش تراشیده جزو مامورین سفارت است ! معلوم شد که این فرد مامور انگلیس بوده به صورت سید درآمده و حاجی نوری را تحریک کرده که چنین چیزی را گردآوری کند.

اساس دین ما قرآن است، اگر بنا بشود قرآن تحریف شده باشد همه چیز فرو میریزد، سیاست انگلیس میخواهد اختلاف درست کند و قرآن را از سندیت بیندازد.

البته بعد حاجی نوری هم پشیمان شد و کسی را فرستاد به تهران که آن کتاب را چاپ نکنند، اما بعد از فوت ایشان آن کتاب چاپ شد و الان هم این کتاب از مستندات مغرضان و دشمنان اسلام است، بالاخره حاجی نوری با آن قدس و تقوا یک کسی باید به صورت یک سید نزد ایشانبیاید و برای مولا امیرالمومنین (ع) اظهار تاثر کند و حاجی را تحریک کند تا یک چنین کتابی بنویسد.

بالاخره باید توجه کنیم که استعمار آمریکا و انگلیس هنوز نمرده اند و هر روز با یک روش ممکن است سر ما کلاه بگذارند. در نوشتن و در گفتن، آقایان باید دقت کنند و به صرف اینکه کسی آمد یک چیزی گفت نباید تحریک بشوند و یک چیزی بگویند یا چیزی بنویسند، و یا اگر میخواهند چیزی بنویسند به شکلی بنویسند که به مبانی و به جایی لطمه نزند یا مورد سوء استفاده قرار نگیرد. [خاطرات آيت الله منتظري ، جلد 1 ، صفحه 80 ]

 دانلود فايل صوتي منبرك


برچسبك: نه ربيع, عيد الزهرا, اتحاد, وحدت, داستان وحدت


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز چهارشنبه دهم دی 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای ولایی | لينک ثابت


منبركهاي قديمي‌تر